با دوستان رفته ز چه حسرت مي خوريم
ما خود مگر قرار اقامت نهاده ايم
سلام دوستان
اومدم كه درگذشت بسيار تاسف برانگيز خواننده ي عزيز و محبوبم ناصر عبد اللهي رو به همگي دوستدارانش تسليت بگم
من كه هنوز باورم نميشه , چقدر ساده و راحت, ديگه ناصر عبداللهي در كار نيست
تا مرگ سراغ تك تك ماها نياد , هيچوقت باورمون نميشه كه بالاخره يه روزي نوبت من يكي هم ميشه , شايد هم اين روز خيلي به من نزديك باشه , حتي نزديكتر از اينكه مجال بده تا آخرين دم رو به بازدم تبديل كنم ,
به هر حال تنها آرزويي كه الان ميتونم بكنم اينه كه : خدايا عاقبت همه ي ماها رو ختم به خير كن
روحش شاد 29 آذر 85
اینم یکی از شعرایی که خونده
دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنهء كفش فرارو ور كشيد
آستين همت رو بالا زد و رفت
دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنهء كفش فرارو ور كشيد
آستين همت رو بالا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شيشهء فردا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوٌا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
به سرش هوای حوا زد و رفت
دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
زنده ها خيلی براش كهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
هوای تازه دلش میخواست ولی
آخرش توی غبارا زد و رفت
دنبال كليد خوشبختی می گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شيشهء فردا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
به سرش هوای حوا زد و رفت

