نخندين خب تا حالا وبلاگ دو طبقه نديدين ؟!! ![]()
تو را گم می کنم هر روز و پيدا می کنم هر شب
بدين سان خوابها را با تو زيبا می کنم هر شب
تبی اين گاه را چون کوه سنگين می کند آنگاه
چه آتشها که در اين کوه برپا می کنم هر شب
تماشايی است پيچ و تاب آتش ها ....
خوشا بر من که پيچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا يک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
fi yuo cna raed tihs, yuo hvae a sgtrane mnid too. Cna yuo raed tihs? i cdnuolt blveiee taht I cluod aulaclty uesdnatnrd waht I was rdanieg. The phaonmneal pweor of the hmuan mnid, aoccdrnig to a rscheearch at Cmabrigde Uinervtisy, it dseno't mtaetr in waht oerdr the ltteres in a wrod are, the olny iproamtnt tihng is taht the frsit and lsat ltteer be in the rghit pclae. The rset can be a taotl mses and you can sitll raed it whotuit a pboerlm. Tihs is bcuseae the huamn mnid deos not raed ervey lteter by istlef, but the wrod as a wlohe. Azanmig huh? yaeh and I awlyas tghuhot slpeling was ipmorantt! if you can raed tihs forwrad it....
بار امانت
غــمى خواهم كه غمخوارم تـو باشى دلــــــى خواهم، دل آزارم تو باشى
جهــــــــان را يك جـــوى ارزش نباشد اگر يــــــــــــارم، اگر يارم تو باشى
ببــوسم چــــوبـــه دارم به شـــــــادى اگر در پـــــــــــاى آن دارم تو باشى
به بيمـــــارى، دهــــم جان و سر خود اگر يار پـــــرستارم تـــــــــو باشى
شــــوم، اى دوست! پرچمدار هستى در آن روزى كه ســـردارم تو باشى
رسد جــــانم به فـــوق "قاب قوسين" كه خورشيد شب تــــارم تو باشى
كِشم بــــــار امـــــــــانت، با دلى زار امـــــانتـــــدار اســــرارم تو باشى
در دنیا فقط التماس خدا را بکن
اگر بر آورده شود حاجت است،
و اگر نه حکمت است.
ولی اگر به خلق خدا التماس کنی؛
اگر بر آورده شود منت است،
واگر نه ذلت است
برام خیلی مهم نیست کسی حرفامو بخونه یا نه ، همین که با نوشتن خودم لااقّلش سبک میشم کافیه ، خیلی تاحالا دلم گرفته بود ،نشستم یه دل سیر گریه کردم ، آخه تو این دنیا هیچ دوستی ندارم ،یه دوست واقعی که واقعا" به خاطر خودم دوستم داشته باشه نه واسه منافع خودش، از همه بدم اومده، هیچکی پیدا نمیشه که تو کارش دروغ و دغل نباشه، نمیدونم شایدم این مشکل منه که نمیتونم با اینجور آدما دوست بشم و تحملشون کنم ، خب وقتی میبینم یکی جلوی من غیبت یکی دیگه رو میکنه یا از حسادت از دیگری بد میگه چطور بهش اعتماد کنم؟! از کجا معلوم جلو دیگران غیبت منو نکنه؟ صد در صد این کارو میکنه ،واسه همچین آدمی چه فرقی میکنه؟ خلاصه اینجوری بود که نشستم و زار زار به حال خودم و این روزگار ناجوانمرد بدبخت که هممون همه ی اشتباهات و گناهامون رو میندازیم گردنش گريستم ، بعدشم واسه اینکه یکی بهم دلداری بده رفتم سراغ حافظ و ایشون هم که واقعا" دمش گرم حسابی بهم حال داد :
در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم
عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند وین همه منصب از آن حور پریوش دارم
گر تو زین دست مرا بی سر و سامان داری من به آه سحرت زلف مشوش دارم
گر چنین چهره گشاید خط زنگاری دوست من رخ زرد به خونابه منقش دارم
گر به کاشانه رندان قدمی خواهی زد نقل شعر شکرین و می بی غش دارم
ناوک غمزه بیار و رسن زلف که من جنگ ها با دل مجروح بلاکش دارم
حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم
A Dream Within A Dream
Take this kiss upon the brow
And, in parting from you now
Thus much let me avow
You are not wrong, who deem
That my days have been a dream
Yet if hope has flown away
In a night, or in a day
In a vision, or in none
Is it therefore the less gone
All that we see or seem
Is but a dream within a dream
I stand amid the roar
Of a surf-tormented shore
And I hold within my hand
Grains of the golden sand
How few! yet how they creep
Through my fingers to the deep
While I weep - while I weep
O God! can I not grasp
Them with a tighter clasp
O God! can I not save
One from the pitiless wave
Is all that we see or seem
But a dream within a dream
by Edgar Allan Poe
Helen, thy beauty is to me
Like those Nicean barks of yore
That gently, o'er a perfum'd sea
The weary way-worn wanderer bore
To his own native shore
On desperate seas long wont to roam
Thy hyacinth hair, thy classic face
Thy Naiad airs have brought me home
To the beauty of fair Greece
And the grandeur of old Rome
Lo ! in that little window-niche
!How statue-like I see thee stand
— The folded scroll within thy hand
A Psyche from the regions which
!Are Holy land
by Edgar Allan Poe
