تبليغاتX
بار امانت

بار امانت

دلم گرفته ، ای دوست !...

 

دلم گرفته ، ای دوست ! هوای گریه با من ؛

گر از قفس گریزم ، کجا روم ، کجا ، من ؟

 

کجا روم ؟ که راهی به گلشنی ندانم ،

که دیده برگشودم ، به کنج تنگنا ، من .

 

نه بسته ام به کس دل ، نه بسته کس به من نیز،

چو تخته پاره بر موج ، رها ، رها ، رها ، من .

 

ز من هر آنکه او دور، چودل به سینه نزدیک ؛

به من هر آنکه نزدیک ، ازو جدا، جدا ، من !

 

نه چشم دل به سویی ، نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی به یاد آشنا ، من .

 

ز بودنم چه افزود ؟ نبودنم چه کاهد ؟

که گو یدم به پاسخ ، که زنده ام چرا من ؟

 

ستاره ها نهفتم ، در آسمان ابری ــ

دلم گرفته ، ای دوست ! هوای گریه با من ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/28ساعت 11:48  توسط انسان  | 

نسیم وصل

نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد؟
بهار تازه به برگ خزان چه خواهد کرد؟
به من که سوختم از داغ مهربانی خویش
فراق و وصل تو نامهربان چه خواهد کرد؟
زفیض ابر چه حاصل گیاه سوخته را؟
شراب با من افسرده جان چه خواهد کرد؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/28ساعت 11:23  توسط انسان  | 

بعد از من

مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجامم به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرکشی هم فشاندی
گذشت از من ولی آخر نگفتی
که بعد از من به امید که ماندی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/28ساعت 11:15  توسط انسان  | 

خداياااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/28ساعت 9:8  توسط انسان  | 

سلام

اونجا اوضاع چطوره؟ حتما عالیه مگه نه؟

یعنی داری الان چیو میبینی که اینقدر تو چهرت آرامش موج میزنه؟!!!

 واقعا خوشحالم که تو و امثال تو وقتو غنیمت شمردین و رفتین

کاش منم حداقل تو زمون شما بودم

این زمونه که واقعا گندشو در آورده

حالم ازش بهم میخوره

خیلی خوشحالم که  بالاخره خدا این توفیقو نصیبم کرد که بعد از مدتها تصویر خواب معصومانتو بزارم تو وبلاگم

ممنون و التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/27ساعت 13:38  توسط انسان  | 

درد دلي با تو که از عشقت دلگيري و ديگر صداي تيشه ات به گوش کسي نخواهد رسيد. شبهاي سربي عشقت را به خاطر سپرده اي و افسرده تر از هميشه در پي ردپايي عاشقانه بر قلب شکسته ات هستي ..


روزهاي دلتنگي تو را مي شناسم و آشنايم با احساسي که داري. مي دانم چگونه قلب عاشقت را در زير لگدهاي سهمگين خود له کرده است.

"زنده ماندن را بدون وجودش نمي خواهم" هزاران بار جمله را براي خود تکرار کرده اي و در آينه زنگار گرفتهاي اشک چشمانت را ديدي با خود فکر کرده اي که چه شد که عشق بازي شد؟ چه شد که آفتاب زمانه صورت عشق را سوزاند و آسمان حتي يک قطره هم نگريست تا سوزشش التيام بگيرد؟ چه شد که فرشته ها با دستان پاکشان جمله ناپاکي را در ترانه هايمان گماشته اند؟ آرزو عيب نيست ولي مي گويند عشق گناه است باورت نمي شود عشق گناه باشد و تو يک گناهکار به همين راحتي مجازاتت مي کنند و يک تبعيد سرد برايت در نظر مي گيرند چون عاشق شدي.ولي هيچ وقت با خودت فکر کرده اي که انتهاي اين عشق ها چيست؟ خرد شدن معشوقه هاي بي پروا و کم سو شدن اميدهاي پوشالي و چيزي که آغاز شد بايد پايانش را هم باور داشت.مي دانم که حقيقت دل کندن بسيار زجر آور است ولي بايد با تيرگي ها جنگيد و زيبا فکر کرد که تفکر زيبايي حتما زيبايي مي آفريند. بگذار قاصدک خيالت رهايي را تجربه کند و به دنبال کسي باش که با شب گريه هايت آشنا باشد. دل را به صاحب دل بسپار تا راه عشق را برايت هموار کند. اين روزها جاده عشق خطرناک و بس صعب العبور است ولي اگر سازنده گوشه اي از احساس هاي شکسته ات دستان سردت را بگيرد از اين راه به راحتي خواهي گذشت. کشتي شکسته روحت را مجالي ده تا معني عشق واقعي را دريابد. فرهاد در بيستون چشم براه آمدنمان است باور کن تو هم ساکن شهرش خواهي شد.
دستانت را پر کن از محبت هاي واقعي انسان هايي که معني عشق را مي فهمند و از آن کسي که رد پايي از غم و دلتنگي رفتنش را بر دلت جاي گذاشت دل بکن و مجنون وار عشق را با پاکي وجودت بياميز تا صاحب قلب انسان فرشته خويي شوي.

مي دانم که چگونه اي و حالت را درک مي کنم. دقيقه هاي زجر آورت را مي شناسم و مي دانم که در پس احساس پاکت چقدر با بي محبتي اش گريان شدي. همه را مي دانم ولي بايد به اجبار بپذيري که ديگر معشوقه اي واقعي که با نورش فقط فضاي دل تو را روشن کند کمياب شده و آنکس که به لبخند تو به راحتي پاسخ دهد و گذشت را پيشه کند و صبورانه کنار گريه هاي تو بماند عاشق واقعي است.

منبع: وبلاگ براي شنيدن صداي خدا به سكوت احتياج داری

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/22ساعت 12:0  توسط انسان  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/20ساعت 12:7  توسط انسان  | 

اقرا باسم ربك الذي خلق خلق الانسان من علق

 

مبعث حضرت محمد (ص) را به همه ي دوستان و خواننده هاي وبلاگيم تبريك ميگم

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/20ساعت 12:6  توسط انسان  | 

سوال :  
سلام
سئوالي داشتم كه نمي دانستم در كدام بخش مشاوره سايت شما بنويسم ولي اميدوارم كه مثل هميشه شما لطف كنيد و جواب من را بدهيد . چند سال پيش براي اولين بار به مشهد سفر كردم و انجا بود كه مسئله زيارت برايم مطرح شد اينكه هر چي بخواهي مي توني از امام رضا بگيري يا اينكه امام رضا واسطه اي ميشه بين تو و خدا و شفاعتت را مي كنه و از اينجور حرفها را خيلي شنيدم و نفهميدم يعني چه متوجه نشدم اصلا زيارت يعني چه مگر ما خدا را نداريم چه احتياجي داريم اگر ارزو و خواسته اي داريم از يك انساني كه طبق جريان طبيعت زندگي كرده و روزي عمرش به پايان رسيده چيزي بخواهيم ؟اصلا شفاعت و واسطه يعني چه ؟(و از روزي بترسيد كه كسي مجازات ديگري را نميپذيرد و نه از او شفاعت پذيرفته ميشود و نه غرامت از او قبول خواهد شد و نه ياري ميشوند{سوره بقره ايه 48 })(ايا انان غير از خدا شفيعاني گرفته اند ؟به انان بگو ايا از انها شفاعت مي طلبيد؟ هر چند مالك چيزي نباشد؟ بگو تمام شفاعت از ان خداست زيرا حاكميت اسمانها و زمين از ان اوست و سپس همه شما را به سوي او باز مي گرداند.{زمر-43 و 44 })و سوره يونس ايه 18 سوره نسا ايه 123 سوره بقره ايه 255 سوره مدثر ايه 48 سوره انعام ايه 51 همه نشان ميدهند جز اراده خدا چيزي در سرنوشت بشرتاثيري ندارد و خداوند مرجع همه امور است و من در اينجا به سئوالم برمي گردم زيارت يعني چه و ما براي چه به زيارت ميرويم؟ مي خواهم بدانم من اشتباه مي كنم يا ديگران ؟
اسال دوباره مي خواهم به اتفاق خوانواده به مشهد بروم ولي ميخواهم اين بار با اعتقاد كامل بروم و اصلا بدانم براي چي انجام مي خواهم وقتي كه ازدحام جمعيت مردم را ديدم كه گريه ميكنند نماز ميخوانند و يا دعا مكنند بدانم كه انها چه ميكنند و ديگر ابهامي نداشته باشم
از شما متشكرم كه در اين قسمت سايت فعاليت مي كنيد و وقت مي گذاريد چون اين چند سال من هيچ وقت جرات نكردم اين سئوالم را از كسي بپرسم و حالا منتظر پاسخ شما هستم باز هم متشكرم
پاسخ :  
با عرض سلام و پوزش به جهت تأخیر در پاسخ گویی
دوست عزیز به نظر من نه شما اشتباه می کنی و نه مردمی که زیارت می روند و با ناله و زاری امامان را واسطه ی بخشش خدا می دانند. زمانی که خود خدا در قران اجازه داده که اولیاء مقرب و پاک او را واسطه ی شفاعت مان قرار دهیم ، پس این شفاعت در حقیقت با اذن و اجازه ی خود خداست. خوبه که بدونی زیارت دو بعد داره و تنها محدود به درخواست های ما مخصوصا درخواست های دنیوی و مادی نیست و بعد مهمتر آن اینه که اولا با قرار گرفتن در فضای معنوی آنجا نسبت به اهداف واقعی امامان تفکر کنیم و با راه صحیح زندگی و مجاهدت و گذشت های شخصی آنان در جهت حفظ دین و شناخت خداوند بهتر آشنا بشیم و روش درست و خدا پسندانه زیستن را بار دیگه مرور کنیم و بعد هم با زیارت در حقیقت یاد و نام و راه پیشوایانمان را زنده نگه میداریم و مانع از فراموشی تدریجی آن می شویم.
اما در مورد شفاعت؛ ببین دوست من در قرآن نیزعدم امکان شفاعت مورد استثناء قرار گرفته و آن جایی ست که خود خدا اجازه بدهد و آیاتی که شما ذکر کردی بیشتر مربوط به زمانی ست که مشرکان بت ها را شفیع برای خداوند می دانستند و این آیات می گوید هیچ شفیعی در درگاه خداوند قابل قبول نیست مگر آنکه خداوند اجازه و رضایت دهد. و گرنه در همان قرآن کریم آمده که (وابتغوا الیه الوسیله) یعنی به سوی خدا وسیله بجویید و خود قرآن کریم نیز به صراحت به مسلمانان می گوید اگر برای آمرزش گناهانشان پیامبر را واسطه قرار می دادند خدا گناهان آنان را می بخشید.
بله ما هم قبول داریم که اگه کسی این اعتقاد را داشته باشه که امامان در کنار خدا و مانند او می توانند ما را شفاعت کنند و ببخشایند، نه تنها شیعه ی واقعی نیست که نمیشه گفت مسلمان نیز هست، بلکه نظر درست اینه که اولیاء خدا با اذن و اجازه ی خدا وساطت ما را می کنند و در حقیقت خود خدا اجازه داده که ما درخواست هایمان را با وساطت مقربین او و معصومین که جایگاه ویژه ای نزد او دارند، بخواهیم.
به عبارت دیگه مگه خدا برای بخشش و پذیرفتن درخواست های ما نیاز به نماز و روزه و اعمال دینی ما داره ومگر نمی تونه بدون آنها ما را ببخشد و قبول مان کند؟ پس چرا این فرامین را داده تا از این طریق به او نزدیک تر شویم و او نیز رحمت خود را نصیب مان کند؟ پس همه ی این ها بهانه هایی برای انس و نزدیک شدن بیشتر به آفریدگار و آشنایی بهتر با فلسفه ی زندگی دینی و معنوی ست.
پس این بار که برای زیارت به مشهد میروی دیگه مثل خیلی آدمای دیگه کورکورانه زیارت نمی کنی بلکه با چشم باز و هدفمند زیارت می کنی و حتما مثل خیلی های دیگه درخواست هات محدود به خواسته های دنیوی نیست و بیش از آن سعی در سنگین کردن بار معنوی خود داشته باش و طلب بخشش و استغفار از جانب خداوند مهربان را با وساطت امام معصوم داشته باش.

 

 

 از سایت: http://emammahdi.com/default.asp

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/18ساعت 14:22  توسط انسان  | 

 

كنم هر شب دعايي كز دلم بيرون رود مهرش             ولي آهسته ميگويم الهي بي اثر باشد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/17ساعت 12:54  توسط انسان  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/13ساعت 19:14  توسط انسان  | 

مرگ

 

وصف چگونگی مرگ و مردن:

 

سختی جان کندن وحسرت از دست دادن دنیا، به دنیا پرستان هجوم آورد.

بدن ها در سختی جان کندن سست شده و رنگ باختند، مرگ آرام آرام همه ی اندامشان را فرا گرفته، زبان را از سخن گفتن باز میدارد، و او در میان خانواده اش افتاده با چشم خود میبیند و با گوش خود میشنود وبا عقل درست می اندیشد که عمرش را در پی چه کارهایی تباه کرده؟

و روزگارش را چگونه سپری کرده؟

به یاد ثروت هایی که جمع کرده می افتد، همان ثروت هایی که در جمع آوری آنان چشم بر هم گذاشته و از حلال و حرام و شبهه ناک گرد آورده و اکنون گناه جمع آوری آن همه بر دوش اوست که هنگام جدایی از آنها فرا رسیده، و برای وارثان باقیمانده است تا از آن بهره مند گردند، و روزگار خود گذرانند.

راحتی و خوشی آن برای دیگری و کیفرآن بر دوش اوست، و در گرو این اموال است که دست خود را از پشیمانی می گزد به خاطر واقعیت هایی که هنگام مرگ مشاهده کرده است.

در این حالت از آنچه که در زندگی دنیا به آن علاقه مند بود بی اعتنا شده آرزو میکند، ای کاش آن کس که در گذشته بر ثروت او رشک می برد، این اموال را جمع کرده بود.

اما مرگ همچنان بر اعضای بدن او چیره میشود، تا آن که گوش او مانند زبانش از کارمی -افتد، پس در میان خانواده اش افتاده نه میتواند با زبان سخن بگوید و نه با گوش بشنود، پیوسته به صورت آنان نگاه می کند و حرکات زبانشان را می نگرد اما صدای کلمات آنان را نمی شنود، سپس چنگال مرگ تمام وجودش را فرا گرفته و چشم او نیز مانند گوشش از کار می افتد،و روح از بدن او خارج میشود، و چون مرداری در بین خانواده اش بر زمین می ماند که از نشستن در کنار او وحشت دارند، و از او دور می شوند. نه سوگواران را یاری می کند و نه خواننده ای را پاسخ می دهد، سپس او را به سوی منزلگاهش در درون زمین می برند، و به دست عملش می سپارند و برای همیشه از دیدارش چشم می پوشند.

 

از سخنان امام علی (ع) در نهج البلاغه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/11ساعت 11:24  توسط انسان  | 

گريه كردم گريه كردم اما دردمو نگفتم
تكيه دادم به غرورم تا ديگه از پا نيفتم
چه ترانه بي اثر بود مثه مشت زدن به ديوار
اولين فصل شكستن آخرين خدانگهدار
من به قله مي رسيدم اگه هم ترانه بودي
صد تا سدو مي شكستم اگه تو بهانه بودي
اگه هم ترانه بودي اگه تو بهانه بودي
گريه كردم گريه كردم
اما دردمو نگفتم
با تو فانوس ترانه يه چراغ شعله ور بود
لحظه ها چه عاشقانه قاصدك چه خوش خبر بود
كوچه ها بدون بن بست آسمون پر از ستاره
شبا گلخونهء خورشيد واژه ها شعر دوباره
واژه ها شعر دوباره
دست تكون دادن آخر توي اون كوچه ي خلوت
بغض بي وقفه ي آواز گريه هاي بي نهايت
گريه كردم گريه كردم
گريه كردم گريه كردم...........

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/11ساعت 10:15  توسط انسان  | 

بهترین روش برای گفتن دوستت دارم یک لبخنده.........................................................نیشتو ببند

نفرين جديد باباها : بنزينمو حلالت نمي کنم

اگه بنزين كوپني شده زياد ناراحت نيستم چون از اين به بعد قدر تو را بيشتر ميدونم و حداقل براي رفتن به مزرعه سوار تو ميشم الاغ جونم.

دوستت دارم قد يه بشكه بنزين،خاطرخواتم قد يه پمپ بنزين،روز تولد تو بهترينم،هديه بهت ميدم يه كارت بنزين

دل دلايلي دارد كه عقل از آن بي خبر است

 

عجب !!! روزگاريست که همه عرض بدن ميخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند ديو هستند ولي مثل پري ميپوشند گرگهايي که لباس پدري مي پوشند آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند خب طبيعي است که يکروزه به پايان برسند عشق هايي که سر پيچ خيابان برسند

 

مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم

 

تا عاقلان راهي براي خنديدن بيابند ديوانگان هزار بار خنديده اند

سعي کن هيچوقت عشق رو گدايي نکني چون هيچوقت به گدا چيز با ارزشي نميدن

*میدونی فرق تو با چغندر چیه؟ چغندر رو درو میکنن میبرن کارخونه قند و نبات میسازن ولی... تو خودت قندو نباتی شکلاتی...

 

 این سیب، بهترین سیب، شکل سیب، سر سیب، کار سیب، گذاشتن سیب، یه سیب، آدم سیب، الافه سیب.
حالا سیب هارو حذف کن از اول بخونش
D:

 

مثبت اندیشی یعنی اینکه اگه یه پرنده روی سرت خرابکاری کرد، بجای اینکه ناراحت بشی خوشحال باشی از این که گاو ها پرواز نمی کنند

 گاهي آنقدر غرق آرزوهايت هستي كه فراموش مي كني آرزوي كس ديگري هم هستي

Gahi anghadr gharghe arezuhayat hasti ke faramush mikoni toham arezuye kase digari hasti

In da mornin I don't eat coz I think of u, at noon I don't eat coz I think of u, in da evenin I don't eat coz I think of u, at night I don't sleep coz Im hungry

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/08ساعت 10:39  توسط انسان  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/03ساعت 12:42  توسط انسان  | 

 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

 

دایم گل این بستان شاداب نمیماند

دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

 

دیشب گله زلفش با باد همیکردم

گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

 

صد باد صبا این جا با سلسله میرقصند

این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

 

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

 

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم

رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

 

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست

شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

 

ای درد توام درمان در بستر ناکامی

و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

 

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم

لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

 

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست

کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

 

تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

زین دایره مینا خونین جگرم می ده

 

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد

شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/01ساعت 21:32  توسط انسان  |