تبليغاتX
بار امانت

بار امانت

الهی که شفا پیدا کنی تو
واسه دردات دوا پیدا کنی تو
تو این دنیا که بی وفایی رسمه
رفیق با وفا پیدا کنی تو

عمرا تموم دنیا رو بگردی
مثل من عاشقی پیدا کنی تو
نرو افسانه ی من ناتمومه
بدون اگه بری کارم تمومه
بهت گفتم بیا دنیای من باش
کنارت حتی مردن آرزومه

شنیدم تو دلت انگار میگفتی
که عاشقی کجاست وفا کدومه

میخوام به سردی شبهام بخندم
میخوام به پوچی فردام بخندم
وقتی میبینمت با دیگرونی
تو اوج گریه هام میخوام بخندم
میخوام داد بزنم تنهای تنهام
میخوام وقتی میگم تنهام بخندم

منم تو شهر غم زندونی تو
غم و قصه ی دل ارزونی تو
نگو دوست دارم به یه غریبه
میشه اون مثل من زندونی تو
رسیده اون شبی که تو میخواستی
چه بده آخر مهمونی تو

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/10ساعت 22:52  توسط انسان  | 

شوق سفر نداشتي وقت گذر نذاشتي
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتي

رفتي و توي قلبم يا
د تو جا گذاشتي
روي تموم حرفات ي
ک دفعه پا گذاشتي

بي تو كدوم ستاره پا به شبم بذاره                                         
ابر كدوم آسمون رو تشنگيم بباره
بي تو چه مونده با من جز يه صداي خسته
جز يه نگاه خاموش جز يه دل شكسته


بال و پرم بودي خبر نداشتي
تاج سرم بودي خبر نداشتي
سايه به سايه هر طرف كه بودم
همسفرم بودي خبر نداشتي

پر زدي و نديدي بال سفر نداشتم
گفتي رها شو اما من ديگه پر نداشتم
كوه غم و رو شونم ديدي و بر نداشتي
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتي

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/03ساعت 18:7  توسط انسان  |