تبليغاتX
بار امانت

بار امانت

خب به مناسبت 2 تا نمره ی 18ی امتحانای ترمم که همین چند دقیقه پیش ازشون باخبر شدم و خیلی الان خوشحالم میخوام یه پست باحال بزارم تو وبلاگم، امیدوارم خوشتون بیاد:

 

یکی بالا پشت بوم میخوابه، سردش ميشه، پا میشه در پشت بومو میبنده.

 

به یکی ميگن چرا رو پرچم دزدان دريايي عكس يه كله با ضبدر كشيدن؟ ميگه: يعني خوردن كله پاچه در كشتي ممنوع. 

 

به یکی ميگن چي شد كه زن گرفتي؟ ميگه راستش ما ديديم تو زندگي هيچي نشديم، گفتيم لااقل داماد بشيم

 

ازیکی مي پرسن شغلت چيه: ميگه: يه اطلاعاتي هيچ وقت شغلشو لو نميده

 

به يکی ميگن اسم يه پيغمبر رو بگو ميگه سوج! بهش ميگن بابا ما 124000 تا پيغمبر داريم ولي پيغمبري به اين نام نداريم ميگه آخه خودم ديدم پشت يه ميني‌بوس نوشته بود يا سوج!!

يكي در و پنجره ساز بوده براش ميرن خواستگاری پدر مادر عروس ميپرسن داماد چه کاره هست ؟ يارو ميخواد کلاس بزاره ميگه ويندوز نصب ميکنم

به یکی ميگن عجب مملکت خر تو خری داريم ميگه آره بابا من ۳ بار رفتم سربازی هيچکی نفهميد

یه روز یه تیکه کاغذ می خوره تو سر یکی میمیره ! بازش میکنن میبینن توش نوشته آجر !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/12ساعت 0:40  توسط انسان  | 

يادت باشه تعطيلاتت بزودي تموم ميشه و بعدش امتحاناست که انتظارتو ميکشه (ستاد کوفت کردن تعطيلات نوروزي(

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/09ساعت 16:32  توسط انسان  | 

-         يارو ميره بدنسازي، مربيه ميگه: هفته اول بدن درد داري، يارو ميگه: پس من از هفته دوم ميام.

-         يكي ميميره، عكسشو نداشتند بذارن رو قبرش، تا گردن دفنش مي‌كنند.

-         به يكي مي گن چرا ميري سربازي ، ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش.

-         يكي پاش درد ميکرده تو جورابش قرص بروفن ميندازه.

-         يه گلابيه گن میپوشه ميگه من موزم.

-         به يكي ميگن: محبوبترين تيم فوتبالي كه دوست داري چيه ؟ ميگه: قربون جدش آسد ميلان.

-         يارو ميره تو صف نونوايي، شاطره ميگه: نون تا اينجا بيشتر نمي‌رسه، بقيه برن. يارو ميگه: ببخشيد ميشه جمع ‌تر وايسين نون به ما هم برسه.

-         يكي دو هزار تومني پيدا مي‌كنه، ميندازه دور ميگه: من از اين شانسا ندارم

-         تركه تفنگو ميزاره پشت گردن يارو، ميگه: تكون بخوري با لگد ميزنم تو سرت ها!

-         دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يكم اين بچه‌هاي مارو نصيحت كنيد،‌ پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌كنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‌زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‌كنن ما برش داشتيم

-         يكي از دم درجهنم پا ميشه ميره دم در بهشت ميگه بي زحمت يه کاسه يخ بدين بهش ميگن :برو بابا!.يارو ميگه باشه! ولی فردا نيايين بگين آب جوش ميخوايم ها!!!

-         يه روز يه مارمولك ميره مشهد بهش ميگن مش مولك

-         روباه ميره زير درخت به كلاغ ميگه به به عجب سري چه دمي چه پاي كلاغ ميگه زر نزن من خودم دوم دبستانم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/25ساعت 19:45  توسط انسان  |